محل تبلیغات شما

آسمانی با طعم خاک...



كاش ميشد لحظه اي پرواز كرد !

كاش ميشد لحظه اي پرواز كرد !

حرف هاي تازه را آغاز كرد

كاش مي شد خالي از تشويش بود !

برگ سبزي تحوه ي درويش بود !

كاش تا دل مي گرفت و مي شكست !

عشق مي آمد كنارش مي نشست !

كاش با هر دل دلي پيوند داشت !

هر نگاهي يك سبد لبخند داشت !

كاشكي لبخند ها پايان نداشت !

سفره ها تشويش آب و نان نداشت !

كاش مي شد ناز را يد و برد !

بوسه را با غنچه هايش چيد و برد !

كاش ديواري ميان ما نبود !

بلكه مي شد آنطرف تر را سرود !

كاش من هم يك قناري مي شدم !

كاش من هم يك قناري مي شدم !

در تب آواز جاري ميشدم !

بال در بال كبوتر مي زدم !

آنطرف تر ها كمي سر مي زدم !

با پرستوها غزل خوان مي شدم !

پشت هر آواز پنهان مي شدم !

كاش هم رنگ تبسم ميشدم !

در ميان خنده ها گم مي شدم !

در ميان خنده ها گم مي شدم ! 

آي مردم من غريبستانيم !

امتداد لحظه اي بارانيم !

شهر من آنسو تر از پرواز هاست !

در حريم آبي افسانه هاست !

شهر من بوي تغزل مي دهد !

هر كه مي آيد به او گل مي دهد !

دشت هاي سبز، وسعت هاي ناب !

نسترن، نسرين، شقايق، آفتاب !

باز اين اطراف حالم را گرفت !

لحظه پرواز بالم را گرفت !

مي روم آنسو تو را پيدا كنم !

در دل آينه جايي وا كنم !

در دل آينه جايي وا كنم !

مي كنم وا چون شقايق اخم را

مي كنم وا چون شقايق اخم را

مي تكانم زير باران زخم را

زير باران سايه ام همراه نيست

چند بيتي بيش تا من راه نيست

لحظه هاي نيمه شب هم با من اند

لحظه هاي نيمه شب هم با من اند

خلسه هاي سبز تب هم با من اند

من كه بودم، باغ من باغي نبود

نغمه اي جز شيون زاغي نبود

من كه بودم، آسمان رازي نداشت

روح من هم، حال پروازي نداشت

آسمان سربي، ولي باران نداشت

طرح يك لبخند بر لب، جان نداشت

من نبودم نيمه شب آغاز شد

يك شقايق رو به باران باز شد

بي خودي بود و شقايق بود و باغ

سايه ام آتش گرفت از روح داغ

سايه ام دودي شد و با باد رفت

آنچه بوي خستگي ميداد رفت 

سر زدن از خاك چيزي ساده نيست

سر زدن از خاك چيزي ساده نيست

زندگي در جِيب باغ آماده نيست

زندگي در جِيب باغ آماده نيست

باغ من هر نيمه شب دق مي كند

باغ من هر نيمه شب دق مي كند

تا شقايق را، شقايق مي كند

پاس بايد داشت سبز باغ را

آفتاب خانه زاد داغ را

داغ را بايد چراغ عرش كرد

خستگي را زير باران فرش كرد

بايد اينك رَست روي دست خويش

امتدادي يافت از بن بست خويش

امتدادي يافت از بن بست خويش

بايد اينك چون دقايق راه رفت

زير لبخند شقايق راه رفت

بي خودي هم، كوچه باغي تا خود است

باغ من، لبريز لطف احمد است

باغ من، تعبير خواب فاطمه است

تا من از من، يك شقايق فاصله است 

زير باران مي روم، خود مي شوم

تا من او هستم، بي خود ميشوم

زير باران مي روم، گويم علي

تا من او هستم، می گويم علي.علي.علي.

 

کاش کاش کاش 


سلام .

امروز روز میلاد حضرت زهرا (س) بود . روز زن و روز مادر .

دومین سال مقام عزیز مادر بودنم و . سال زن بودنم . بعد چند ماه تمرین 

یاد گرفتم که خودم باید خودم شاد کنم . منتظر نمونم کسی شادم کنه .

یعنی خودم هم نه . خدا باید شادم کنه . و امروز خدا این روز عزیز بهم 

تبریک گفت . رفتم با علی محمد گلدون خریدیم . نشونه این که خدا این 

هدیه رو به من داد این بود که دوتا گلدون هم برای همسایه هامون گرفتم .

یهو افتاد تو دلم . توی این چند سال زن برام نشونه درد بود . چون زیاد

ندیده بودم که خودم باشم و خودم بخندم و خود خودم باشم . ولی الان 

معنی درد می فهمم . الان می دونم که درد شاید باشه ولی میتونم خوبش 

کنم . فهمیدم که باید عاشق باشم . اونم یه عشق .اونم قلبی . 

فهمیدم که باید انتظار کشیدن فراموش کنم . فهمیدم که باید به بی نهایت 

وصل بشم . به عشقی وصل بشم که از من خسته نشه . به عشقی 

وصل بشم که تنهایی رو نخواد . به عشقی وصل بشم که هر چی بهش 

فکر کنم تمومی نداشته باشه . به عشقی فکر کنم که با یه صدا زدنم 

صدها جواب بهم بده . عشقی باشه که خواب نداشته باشه . عشقی 

باشه که بی نهایت باشه و اونقدر بزرگ باشه که من توش حل بشم . 

عشقی باشه که من به تعالی برسم . عشقی باشه که منو به آسمونا 

ببره . عشقی باشه که همش منتظرش نمونم که کی زنگ میزنه و کی 

میاد . عشقی باشه که همیشه برام وقت داشته باشه . من براش تکراری 

نباشم . اونقدر با عظمت باشه که همه چی رو حل کنه .

من فهمیدم که باید عاشق خدا بشم . عاشق خدا که بشی دیگه منتظر هیچ 

کس نیستی . دیگه راحت زندگی میکنی . دیگه خودت همیشه شادی . 

حتی زن درد بودنتم شیرین هست چون می دونی دردت به خاطر عشقت 

هست . نمی خواد هر روز براش تکرار کنی که چطور رفتار کنه . 

خودش می دونه چیکار باید کنه . فقط باید با دلت راه بیای . باید سفید بشی .

بدون هیچ لکه سیاهی . باید خالص بشی براش . اون وقت تمام وقت با تو هست 

تو هم همیشه شادی . دیگه روز زن منتظر همسرت نیستی. منتظر فرزندت 

نیستی . چون عشق پیشت هست . منتظر هیچ کس نیستی .

 

اینم عکس های گلام . چقدر آرام بودم وقتی خاکشون عوض میکردم .

یاد دوران مجردیم افتادم . انگار دیگه غریب نیستم. همش جلو چشمم هستن .

کیک هم دست پخت خودم هست

  

 

آسمان نوشت ::: روز زن و روز مادر بر همه ن و مادران بخشنده مبارک .

 

 

در پناه خدای عشق 

 

نوشته نهان 8 اسفند 97      1:46 بامداد چهارشنبه    روی تخت خوابم همه خوابن . فقط نهان و عشقش بیداره . تنها  ت.ت 318


سلام .

 

 

 

ایمان ؟؟؟ ایمان یعنی باوری که از ته دلت سر چشمه می گیرد .           

ایمان یعنی تو دیگر نباید نگران باشی

آیا تا به حال ایمان داشته اید ؟ به کسی یا چیزی ؟

ایمان یعنی تو غمگین نباشی . ایمان یعنی تو .

ایمان یعنی تو میدادنی که میتوانی . 

خدای مهربانم . مطیع بودن از تو کافی نیست .

باید به تو ایمان داشته باشم . ایمان به این که اگر 

تو نخواهی صبح  ، خورشید طلوع نخواهد کرد .

ایمان یعنی تو فردا روزی همه ما را می دهی .

باید به  تو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ایمانی سبز داشته باشیم .

باید بدانیم که تا تو نخواهی برگی از درختی نمی افتد .

ایمان یعنی غم نداری ایمان یعنی نگران نباشی . 

ایمان یعنی تو افسرده نباشی .

ایمان یعنی تو نگران هیچ چیز نباشی .

در همین دل شب نوری در دلم روشن شد .

یعنی خدا برای من نشانه می فرستی .

کمک کن ایمانم را قوی کنم . که در 

 لحظه لحظه زندگیم جریان داشته باشی .

خدای مهربانم . ایمانم را قوی کن . 

خدای مهربانم دلم را خانه خودت قرار بده .

خدای مهربانم ایمانم را راسخ کن

دوستت دارم و عاشقانه می پرستمت . 

 

آسمان نوشت :::  عشق تنها دلیل هست  .

                                 من عشق را درک کردم . 

                                        و وارد حریم زیبای تو شدم . 

 

در پناه خدای مهربانم 

 

نوشته نهان  بامداد دوشنبه 97/12/6        1:29 نیمه شب      خدا و  من و بارکه نوری .   ت.ت317

 

 


سلام .

 

 

تا حالا شده فکر کنین چقدر با خودتون حرف میزنین .؟ تنهایی بلند بلند 

و در جمع توی ذهنتون. فکر کنم برای خیلی ها پیش اومده . چقدر 

خسته کننده هست . کاش ذهنمون . مغزمون یه کلید آف و آن داشت

خیلی وقتا باید درونمون سکوت کنه تا بتونیم صدای خدارو بشنویم .

خیلی وقتا باید سکوت کنه تا صدای واقعی قلبمون بشنویم . وقتی ناراحتیم 

این صدا بیشتر میشه . وقتی خوشحالیم هم یه جور دیگه . ولی باید زودتر 

دست به کار بشیم . باید خاموشش کنیم . 

به نظرم ارزش داره برای شنیدن صدای خدا تلاش کنیم . برای اینکه خوشحال 

باشیم . برای اینکه بتونیم عشق بورزیم . برای اینکه بتونیم دوست داشته باشیم

فقط به خاطر خدا . حتی کسایی که مارو اذیت میکنن . کسایی که عزیزانمون 

اذیت میکنن. ارزش داره . سکوت یاد بگیریم . اگه درونمون تغییر بدیم .

مطمینم بیرونمون هم هماهنگ با درونمون ارام و مهربان و ساکن خواهد شد .

 

خیلی وقته میخوام بیام و بنویسم ولی نمیتونم . من حداقل روزی دوبار میام اینجا .

خیلی آرام می شم . یه یاد کسایی که دوستشون دارم .  همشون به خدا میسپارم .

من فراموشکار نیستم . 

 

 

آسمان نوشت ::: شکرگذارت هستم خدای مهربانم برای همه دقایقی که یادت را در ذهنم

                           روشن نگه میداری . کمکم کن ساکت باشم . از درون ساکت باشم .

                                   کمک کن صدای قلبم بشنوم . هر چه بیشتر در آغوشت آرام بگیرم .

                    کمک کن آرامش را از تو یاد بگیرم . آرامش و بزرگی رو .

 

در پناه خدای مهربان و آرام .

 

نوشته نهان در 22بهمن 97    بامداد دوشنبه 12:40 شب          خلوت شبانه خدا و نهان   ت.ت 316


سلام .

این روزا دارم بزرگ می شم . ولی باز دلم برای خیلی چیزا تنگ می شه .

تقریبا هر روز بهشون فکر میکنم . ممکن بگین دیوونه شدم . ولی انگاری قسمتی از وجودم 

هستن . خدا حسابی هوام داره . دارم تلاش می کنم . تلاش میکنم برای

کم دیدن . برای خوب دیدن . برای ندیدن. تلاش میکنم برای سکوت . برای 

ساکت ماندن . برای قضاوت نکردن . خیلی در جنگ ماندن و بودن هستم .

می دونم ارزشش داره . می دونم اگه تا تهش برم بلاخره به نور خواهم رسید .

اونم نه نور فانوس . نور ابدیت . میدونم که اگه ببخشم میتونم پرواز کنم .

میتونم اوج بگیرم . میتونم به انتهای رنگین کمان برسم . اونجایی که به آرامش

ابدی خواهم رسید . آرامشی که فکر میکردم با کارایی کردن بهشون می رسم .

ولی الان میبینم نه اینا هیچ کدوم آرامش نیستن . آغوش همسرت و عشقت آرامش

نیست .آغوش فرزندتت آرامش نیست . آغوش مادرت و پدرت آرامش نیست .

  آرامش ابدی فقط در آغوش خداست .

امسال برای تولدم نتونستم پست بذارم .

ولی امروز من متولد شدم . دوباره . تولد روحم .

تولدت مبارک نهانم .

 

آسمان نوشت ::: خدایا .دلم را آرام کن به یادت . 

                                   چشمانم را بینا کن به نورت .

                                    روحم را وسیع کن به عظمتت .

 

در پناه خداوندی که در همین نزدیکی هست 

 

نوشته نهان  بامداد شنبه  6 بهمن 97 نیمه شب 1:6     درخلوت شب . تنها با خدا   ت.ت315

 


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
کیوکوشین ازنا (باشگاه فرهنگی، ورزشی کیوکوشین کاران ازنا) سیما دانلود | دانلود فیلم و سریال ایرانی جدید دل نوشته هام خرید اینترنتی سایتی برای همه Poshtiban az Asli سرورهای ورد اف وارکرفت ایرانی-Top Ranking World Of Warcraft Private Servers مرجع آموزش‌های تخصصی و کاربردی تقدیم به ملکه ی قلبم راضیه جونم